آمدم زیر این پست رویا بنویسم "برو بابا". اما فکر کردم بهتر است بنویسم چرا باید برود، این بابا، حالا کجاش زیاد مهم نیست.
متولد اسفند کارگر شرکت واحد است. اتحادیه اش انتخابات را تحریم کرده چون اصولاً حقوق کارگرها در هیچ کدام از دولت های قبلی محلی نداشته و مطمئن است که بعداً هم نخواهد داشت، چون به تحقق وعده های رنگین قبل از انتخابات باور ندارد. در ضمن، تا وقتی که حقوق کارگرها تأدیه نشده، تأمین هیچ جور آزادی فردی برای شهروندان یا اعتبار بین المللی برای ایران برای اتحادیه پشم است، بر خلاف اتحادیه های کارگری در کشورهای غربی که به این جور مسائل هم توجه دارند. بنابراین متولد اسفند به این اکتفا میکند که تلاش اطرافیانش را برای متقاعد کردن او به این که رأی اش میتواند اوضاع را کمی بهتر کند با یک نگاه عاقل اندر سفیه جواب بدهد.
این قسمت از نوشتهی احتمالا طنز رویا دلایل سندیکای شرکت واحد برای حمایت نکردن از کاندیداهای ریاست جمهوری را هدف قرار داده. رویا ننوشته که چرا این دلایل برای شرکت نکردن در انتخابات قانعاش نکرده، ننوشته به کداماش اعتراض دارد و کداماش را ناحق میداند. فقط دلایل را ردیف کرده و لابد از ما انتظار دارد بعد از مطالعه قار قار بخندیم.
1_ به نظر او بیاعتنایی به حقوق کارگران در دولتهای گذشته دلیل خندهداری برای شرکت نکردن کارگران در انتخابات است مخصوصا اینکه آنها تصور میکنند چون در دولتهای گذشته به حقوقشان بیتوجهی شده پس دولتهای بعدی هم کاری از پیش نخواهند برد. برای فهم نکتهی خندهدار ماجرا اول باید مشخص کنیم منظور از دولتهای گذشته چیست و چرا کارگران نمیتوانند به هیچکدام از دولتهای موسوی و کروبی و احمدینژاد امیدی داشته باشند.
موسوی: اخراج کارگران چپ از کارخانهها پیش از دورهی موسوی شروع شده بود اما ساختن زندان در زیرزمین وزارت کار برای کارگران سندیکالیست و کمونیست در دورهی موسوی اتفاق افتاد. پیشنویس اولیه قانون کار "در باب اجارهی اسلامی" که به موجب آن رابطهی کارفرما و کارگر به رابطهی موجر و مستاجر تعبیر شده بود هم در دولت میرحسین تدوین شد. همچنین دولت میرحسین بود که نهاد فراگیر "خانه کارگر" را در اختیار اعضای شاخه کارگری حزب جمهوری اسلامی قرار داد و در کنار آنها بازوی نظامی پروژه "پاکسازی" بود. از همهی اینها مهمتر در دولت میرحسین طبق توافق دولت با نهاد کارگری دولتساخته چهار سال حقوق کارگران علیرغم تورم به خاطر شرایط جنگ ثابت ماند. قرار بر این بود که بعد از جنگ هر سال درصدی معین برای جبران این شکاف دستمزدی به پایه حقوق کارگران اضافه شود. جنگ تمام شد، دولت موسوی هم تمام شد اما در بیست سال گذشته موسوی هیچوقت این تعهدش را به دولتهای بعدی یادآوری نکرد، هیچوقت عذرخواهی نکرد، هیچوقت شرمنده نشان نداد. حالا ناگهان ظهور کرده و کارگران عمل خندهداری مرتکب میشوند اگر به او اعتماد نکنند.
کروبی: مجلس ششم تلخترین مجلس برای کارگران بود. ماده 94 نظام صنفی که به موجب آن کارگران تنها در صورت شکایت از کارفرما از حقوقشان بهرهمند میشدند با همکاری سازمان تامین اجتماعی و مجلس ششم تصویب شد. ماده 191 قانون کار که بر اساس آن کارگران کارگاههای کمتر از 10 نفر از حمایت قانون کار خارج میشدند با همکاری مجلس و دولت اصلاحات اجرایی شد. خروج کارگران قرارداد موقت از امکانات اولیه تامین اجتماعی در این مجلس قانون شد... حالا کارگران میتوانند با خاطر جمع به رئیس این مجلس امید ببندند.
احمدینژاد: مادربزرگم یک وقتایی میگفت چه گویم که ناگفتنم خوشتر است. همون.
۲- رویا متلک پرانده: « تا وقتی که حقوق کارگرها تأدیه نشده، تأمین هیچ جور آزادی فردی برای شهروندان یا اعتبار بین المللی برای ایران برای اتحادیه پشم است.» این یعنی حالا درست است که حقوق کارگران در دولتهای هر کدام از این کاندیداها لجنمال میشود اما آنها باید بزرگواری به خرج بدهند و برای تامین "آزادی فردی" ما (طبقه متوسط؟) از یک کاندیدای اصلاحطلب حمایت کنند.
خدا خودش میداند که بعد از چاپ غزل دومین علاقهام در زندگی این است که بدانم منظور از آزادیهای فردی که دولتهای اصلاحطلب با این پتانسیل فعلی میتوانند محققاش کنند چیست. چند تا کتاب چاپ میشود و نویسندههایش اگر خوش شانس باشند به خاطر مجوزی که دولت اصلاحات داده به زندان نمیافتند. چندتا روزنامه هم خب... چند ماهی، تازه با مدیر مسئولهای خودی. توی فیلمها هم میشود از این دختر ملوسای همه چی برجسته دید که لحن بچهگانهشان میتواند شلوار چند تا از این رفقای ما – حتی خود ما - را ردیف جلویی سینما بهمن نجس کند. از پاچه شلوارها و انشالله رنگ روسری که نه، همان چیزهایی که روی سر ملت است هم نمیشود گذشت. آهان... خدا بخواهد میشود توی زمستان و حتی تابستان چکمه هم پوشید.. همین؟ هدفم این نیست که تلاش چهار سال یکبار طبقهی متوسط را برای به دست آوردن این قبیل آزادیهای طبقاتی تحقیر کنم. اما قطعا وقتی قل قل ناگهانی برای بدست آوردن این قبیل آزادیها در مقابل تلاش آرام اما مستمر و در عین حال پر هزینهی یک نهاد مردمی برای گرفتن (و نه مثل این جماعت گدایی) حقوق اولیهشان قرار میگیرد مشخص است که من کدام طرفم. میفرمایید چندتا کارگر و سمپاتهایشان در مقابل اینهمه پارچهی سبز رنگی که این روزها روی میلهی آنتن پژو 206 ها توی شهر جولان میدهند به چشم نمیآیند؟ قبول. اما خودشان میدانند که قاطی این بازی محافظهکارانه برای تثبیت وضعیت موجود نشدهاند.. این بازی کاسبکارانه.
3- تصور میکنم یکجور ارادهی جمعی شاید باشد اینکه جماعت میخواهند یادشان نیاید که دایرهی اختیارات رئیس جمهور در ایران چقدر محدود است. شأن تدارکاتچی بودن رئیس جمهوری که خود رئیس جمهور اصلاحطلب هم با صدای بلند به آن اعتراف میکند را یکجورایی به روی مبارک نمیآوردند. به رویشان هم که بیاوری اعتبار بینالمللی ایران را علم میکنند و بکارت به گا رفتهی میهن باستانی و این قبیل اراجیف. جدی جدی رئیس جمهور خوشتیپ دلشان میخواهد؟
در این رابطه: درباره ی هر چیزی به جز انتخابات! / چرا ما از هيچ كس خوشمان نمی آيد؟ / چرا آدم ترغیب نمیشود اصلاً برود رأی بدهد؟
