X
تبلیغات
همه میدانند - حدس‌هایی درباره خدا

همه میدانند

حدس‌هایی درباره خدا

 

«و اگر این معنی کشف بودی، کس کافر نبودی»

 از واضحاتی مثل اینکه من به خدا اعتقاد دارم و مسلمانم و اگر خدای نکرده این نوشته شائبه‌ی ارتداد را ایجاد می‌کند همین اول کار این هم «لااله الا الله، محمد رسول الله»‌اش، که بگذریم می‌ماند اینکه خدایی که بهش باور دارم چه جور چیزی است. اعتقاد به اینکه یک بابایی ما را آفریده که توی آسمان هفتم بنشیند این پایین را بپاید که کی کجا چطوری خــایه‌مالی‌اش را می‌کند و حواسش باشد که کی در مجیز گویی‌اش کم می‌گذارد تا بر این اساس چرتکه بیاندازد که به کی دسته بیل آتشین نصیب کند و برای کی جکوزی عسل به همراه استریپ تیز زنده‌ی حوری‌های بچه‌سال تدارک ببیند.. که خب، این شدت نارسیسم و در پی‌اش عذاب سادیستیک و نعمات نوچ اروتیک دون شأن خدایی است انصافا. این داستان‌ها یک زمانی جواب می‌داده.. مثل رئالیسم جادویی که یک زمان می‌شد باهاش دو جین همسر تور کرد. اما حالا سلیقه‌ی خدا هم عوض شده. بالاخره اینهمه سال و ماه سنگ را هم عوض می‌کند. شاگردهای منیرو هم عوض شده اند. خدا که خداست.
 باز هم تاکید می‌کنم که من مرتد نیستم، یعنی ماجرای پیامبران را تا خود محمد قبول دارم، هرچند بعدش ــ بهائیت  و اینها ــ را دیگر لوس بازی بشری می‌دانم. به نظرم مریم را هم خدا حامله کرد (حتی نه با واسطه‌ی یوسف نجار. شخصاً مرتکب شد، دمید). موسی هم نیل را شکافت و عصاش هم مار شد و اصلا یونس هم واقعا جدی جدی توی شکم ماهی زندگی می‌کرد.. ببینید، مشکل این است که کافران طبق شناخت‌شان از دنیای امروز خدا و پیامبران و معجزات‌شان را نگاه می‌کنند و به همین خاطر به نظرشان چرند می‌آید. برای خواندن اساطیر مثل همه‌ی داستان‌های درجه‌ی دو یکمی همدلی پدرانه لازم است. اساسا کسانی که این ماجراها را به صورت جدی می‌پذیرند یا به صورت جدی رد می‌کنند طنز ماجرا را نگرفته‌اند.

بدیهی است که این حدس‌ها فقط حدس‌اند و امیدوارم به هیچ‌کدام از هم‌کیشان مسلمانم بر نخورد (پیروان باقی ادیان هم که دست‌شان به من نمی‌رسد بیایند این ــ  ماست‌شان ــ را بخورند).

خدا اول آدم را از گل آفرید و از ته مانده‌ی گل آدم حوا را ساخت و فرستادشان بهشت و بعد هم به زمین تبعیدشان کرد و بعد هم پیامبران‌اش را فرستاد و همه‌ی اینها را قبول دارم، تا قبل از ارائه نظریه‌ی "اصل انواع". یعنی وقتی که چارلز داروین آن چیزها را راجع به تکامل گفت، خدا هم فکر کرد «چه باحال.. چرا به فکر خودم نرسیده بود؟» این شد که خودش هم از آن به بعد یکجورایی داروینیست شد چون آدم شدن تک‌سلولی‌ها و کلهم "مانکی بیزینس" بیشتر با زیبایی‌شناسی‌اش سازگار است تا کثیف‌کاری گل بازی و آن آنتی‌فمنیسم نوجوانانه‌ای که یکاره گل حوا را از اضافات پهلوی آدم بکند و این قبیل اطوارهای مبتذل. به هر حال خدا هم مثل ما (تعارف می‌کنم که خجالت نکشید وگرنه "شما" درست‌تر است) یک دوره‌ی جوادی داشته. اما متاسفانه مثل شما که از آن دوره عکس دارید و عکسها هم توی آلبوم مادرتان است و هیچ کاری از دستتان ساخته نیست این خدا هم داده بود پیامبرانش ماجرای آفرینش را مکتوب کرده بودند و سر طاقچه‌ی هر اهل کتابی یکیش بود. کاری از دستش ساخته نبود. البته که می‌توانست معجزه کند و کلهم عالم را ری‌ست کند یا با یک معجزه/تقلبی اینهمه سندی که به آفرینش گواهی می‌دهند را عوض کند. اما چون ما مسلمانها به ختم رسل معتقدیم میدانیم سر جریان محمد پشت دستش را داغ کرده بود که دست از پیغام پسغام فرستادن برای بشر و جنغولگ بازی (معجزه) بردارد، این شد که تصمیم گرفت دست به ترکیب دنیا نزند.
خلاصه، اینکه می‌بینید پیامبران و معجزات‌شان به کالیبر دنیا نمی‌خورند مال این است که دنیای بعد از داروینیست شدن خدا با دنیای زمانی که به آفرینش اعتقاد داشت (چون خودش آفریننده بود) فرق می‌کند. آن زمان همه چیز ممکن بود. حتی اینکه یک دختر جوان به جای دوست‌پسرش، از شخص خدا حامله شود.

حدس دیگرم این است که اختیارات خدا خیلی محدود است. حالا اگر نگوییم خدا، موجودی تکامل یافته‌تر از انسان را تصور کنید که یک جور بازی شبه کامپیوتری تکامل‌یافته اختراع کرده ــ یا از سی‌دی فروشی محله شان خریده ــ تا بعد از ظهرها که از سر کار بر می‌گردد، یا اصلا بگو از سر بیکاری ساعت‌هایش را باهاش هموار کند که این بازی جهان ماست. یک وقتایی حال بازی ندارد، که پیداست، ما هم می‌فهمیم. یکوقتایی کامپیوترش هنگ می‌کند، که پیداست. یکوقتایی هایپر است و رکورد می‌زند، که باز هم پیداست: یازده قلوهای جاجرودی یا نه، همین احمدی‌نژاد.
دقیقا نمی‌دانم که هدف این بازی چیست. شاید این باشد که انسان پله پله پیشرفت کند و با رسیدن هر انسان به پله‌ی آخر یک قلب به قلب‌های بازیکن/خدا اضافه شود و با این حساب محشر کبری در واقع همان گیم اور است. اگر هدف را همان پیشرفت و سعادت انسان بگیریم که معلم دینی‌ها هم می‌گفتند، سئوال پیش می‌آید که طبق چه قاعده‌ای؟ با چی؟ پله‌هاش کوشن؟
ــ تحصیلات؟ باسواد‌ترین آدمی که می‌شناسم آخرین‌بار که دیدمش دنبال آشنا می‌گشت برای جور کردن بیمه بیکاری‌اش.
ــ هوش؟ تا جایی که من فهمیده‌ام هوش همینقدری به درد می‌خورد که یادبگیری مثل احمق‌ها پیشرفت و سعادت آدم‌های احمق را مسخره نکنی.
ــ هنر؟ کل تیراژ کل داستان‌کوتاه‌های بهرام صادقی اندازه یک هفته ویزیتورهای یکی از وبلاگ‌های فاخر تینیجر رنگ کن نمی‌شود، یا اندازه ده ـ دوازده تا از پست‌های "از سر سیری" همین وبلاگ..
قاعده کت و کول کردن برای این دنیا زور بی‌خود زدن است. تا جایی که فهمیده‌ام این بازی هیچ قاعده‌ای ندارد و در آن هیچ چیز به اندازه‌ی شانس، منطقی نیست.
تنها نتیجه‌ای که می‌شود گرفت این است که خدا/بازیکن جهان حاضر آماده‌ای مقابلش دارد که تنها اختیار او زدن دکمه شانس است. اینطور است که من درک می‌کنم اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوم و ببینم خوابم نمی‌آید. سوار ماشین شوم و سر ظهر ببینم کولرش خنک می‌کند. توی کوچه‌های ولیعصر دنبال جای پارک بگردم و ببینم یک نفر از پارک بیرون می‌آید. بعد به فرودگاه بروم و با اینکه بیست دقیقه دیر رسیده‌ام ماموران مهربان باند فرودگاه سوارم کنند و تا جلوی هواپیما ببرند و توی راه بیسیم بزنند که همکارانشان پله‌ها را جمع نکنند.. و بعد؟ یک روز خوب را سپری کرده‌ام و همه‌چیز دست به دست هم داده تا به هواپیمایی برسم که قرار است سقوط ‌کند؟ خب.. خدای شخصی من اگر جای خداوند عالم بود شاید اینطور بازی می‌کرد اما آن بازیکن اعظم از این صفات چخوفی بری است و اجازه می‌دهد تا هواپیما به آرامی فرود بیاید و حالا من اینجا باشم تا وجودش را برای شما اثبات کنم.

آقا از این حرفها گذشته اعتقاد به خدا ــ حتی برای آدم لامذهب اعتقاد اطرافیانش به خدا ــ تیزی ملال زندگی را می‌گیرد اگر نگوییم هیجان‌انگیزش می‌کند و به روزمرگی‌ها ظاهری فراطبیعی می‌دهد. کم کم‌اش همین فانتزیای مختصر وودی آلنی را دارد که «هی. نگا. این بنده‌ی پرهیزکار خداست که داره برات سـ... می‌زنه.» به عنوان مثال.
+ نوشته شده در  88/06/23ساعت 5:24  توسط لئون  |